اگر تالاب انزلي را نماد کوچکي از تعامل محيط زيست و چرخه اقتصادي يک ناحيه بدانيم، با حسابي سرانگشتي مي توان اين نکته را يادآوري کرد که تالاب هايي مثل تالاب انزلي چه اهميت شايان توجهي در اقتصاد خانواده هاي شهري و روستايي متصل به آن داراست و اگر روزي چرخه اين تعامل کاملاً به هم بخورد و نابودي اين تالاب و هر محيطي مشابه آن تکميل شود، چه فاجعه دردناکي را به دنبال خواهد داشت.
تالاب انزلي و اقتصاد شهري وابسته به آن؛ در شنبه بازار انزلي که بازار ماهي فروشان در آن قرار دارد، بيش از 500 تخت ماهي فروشي قرار دارد يعني تقريباً 500 خانوار که مستقيماً و بدون هيچ سرمايه و مغازه يي، معاش صاحبان آن وابسته به صيد ماهي و پرنده هاي مهاجر تالاب است. تقريباً 50 الي 60 مغازه در همان راسته وظيفه حق العمل کاري و فروش ابتدايي صيد به تخت دارها را بر عهده دارد. هر کدام از اين مغازه ها بيش از سه الي چهار ميز دارند که روي هم رفته بيش از 200 خانوار نيز مستقيماً از اين راه کسب درآمد دارند.در شنبه بازار انزلي بيش از 20 مغازه کار خريد و فروش کلي لوازم صيادي، تور ماهيگيري و وسايل ديگر را عهده دار هستند. بر اساس تحقيق يکي از دانشجويان آن هم در سال هاي قبل بيش از 20 هزار زن و مرد، مستقيم و غيرمستقيم در کل شهرستان در کار بافت و آماده سازي تور ماهي هستند.
تالاب انزلي و مناطق حاشيه يي و روستايي آن؛ از ابتداي ورودي انزلي، روستاها و محله ها و بخش هاي متعددي را مي توان شمرد که اقتصاد اين نواحي مستقيماً وابسته به تالاب است. برخي از روستاها و بخش هاي آن مثل طالب آباد، حسن رود، محله هاي نوير، قاروير، کلوير، روستاهاي بشمن، سنگاچين، کپورچال، آبکنار و چندين روستا و دهستان حاشيه تالاب مناطقي هستند که شغل اصلي ساکنان آن کشاورزي و صيد در تالاب است،در ايام بهار و تابستان شاليزارهاي حاشيه تالاب، آب مورد نياز خود را از رودخانه هاي کوچک متصل به آن (روگا) تامين مي کنند و در فصل پاييز و زمستان نيز مردان روستايي در تعاوني هاي صيادي معروف به «پره» فعاليت دارند اما به دليل صيد بسيار کم حاصل از دريا بيشتر آنها باز شب ها به تورگذاري در تالاب مي پردازند و به طور کلي سرتاسر ايام سال را مشغول صيادي در تالاب هستند.
تالاب انزلي و حيات وحش طبيعي آن؛ تالاب انزلي زيستگاه ده ها نوع پرنده است که از بين آنها پرنده هايي مثل غاز، قو و انواع مرغابي از تالاب به عنوان زيستگاه زمستاني استفاده کرده و بهار و تابستان را به سمت سيبري مهاجرت مي کنند.به غير از صدها گونه گياهي که با رشد وحشتناک گياه آزولا تقريباً در حال انقراض هستند، در مناطق محدود و خشک آن حيواناتي مثل گراز، روباه، شغال، گربه هاي وحشي، اسب هاي آزاد معروف به اسبچه خزر يا پوني، جوجه تيغي، سمور و ده ها جانور ديگر نيز قابل مشاهده است.در سال هاي آغازين دهه 60 آب تالاب انزلي به دليل ورود هزاران تن رسوب و پسماند هاي مختلف، از طريق رودخانه هايي مثل زرجوب، سياه کشيم، سياه درويشان، رودخانه شنبه بازار و حسن رود در حال خشک شدن بود. با بالا آمدن سطح آب درياي خزر از اوايل سال 66، تالاب جان ديگري گرفت، با فرق اينکه نقاط مرکزي و ظاهراً عميق آن به دليل انباشت رسوبات نتوانست آب ورودي را به خود جذب کند. بنابراين آب دريا به جاي اينکه در عمق تالاب جذب شود، در سطح پخش شد به همين خاطر، آب بسياري از مناطق خشک بالادست آن را نيز فراگرفت و صدها هکتار از اراضي و شاليزارهاي حاشيه آن زير آب رفت و غيرقابل استفاده ماند. پيش از بالا آمدن سطح آب دريا، طبق مصوبه مجلس قرار شده بود در تالاب و براي احياي آن کار تحقيقاتي صورت پذيرد و با لايروبي نقاط مرکزي تالاب، حيات در حال مرگ آن دوباره زنده شود. وقتي سطح آب دريا و به تبع آن تالاب بالا آمد، متوليان اين امر، خوشحال و خندان وسايل خود را جمع کردند و بدون هيچ دستاوردي از آن خارج شدند، با اين انديشه که اکنون آب همه جا را فراگرفته، پس کار خودبه خود درست شده است و ديگر احتياجي به هيچ گونه تحقيق و بررسي در آن نيست. آنها البته يک يادگاري نيز از خود به جا گذاشتند که گياه آزولا نام داشت؛ گياهي که اکوسيستم تالاب را دگرگون کرد. روزگاري تالاب انزلي غرق در گل هاي وحشي، نيلوفرهاي آبي و ده ها گونه گياهي رنگارنگ و زيبا بود، اما اکنون تنها گياهي که در کنار گياه آزولا قدرت رشد دارد، ني هاي خشن و انبوهي است که نه تنها فايده يي براي آن ندارد بلکه نشانه مرگ و خاموشي تالاب است.و اما نکته آخر. مي خواهم بازگردم به اشاره يي که در ابتداي نوشته داشتم. مي خواهم از مسوولان دولتي و متوليان امر بپرسم جدا از اينکه محيط هايي مثل تالاب انزلي که يک اکوسيستم منحصربه فرد طبيعي محسوب مي شود و حفظ آن فراتر از قانون و مقررات به عنوان يک نعمت خدادادي بر همه ما واجب است، چگونه مي توان نقش بزرگ آن را در هزينه اقتصادي خانوارهاي همجوار و متصل به آن ناديده گرفت. چرا فکر مي کنيم اگر کسي دغدغه درخت و آب و گياه و محيط هايي اينچنيني را دارد، بايد آن را به حساب ادا و اطوار غربي مآبانه گذاشت و هيچ بهايي به آن نداد. بهتر نيست به جاي احداث بنگاه ها و طرح هاي زودبازده و ديربازده با هزينه هاي ميلياردي که توفير خاصي براي مردم ندارد از تخريب ثروت هاي پايدار جلوگيري کنيم و در توسعه آنها بکوشيم؟ چه کسي مي تواند محاسبه کند با تخريب و نابودي تالابي مثل تالاب انزلي در درازمدت چند هزار خانواده دچار فقر مي شوند. چه کسي تاکنون محاسبه کرده است چند هزار نفر بدون اينکه هيچ هزينه يي براي دولت داشته باشد از طريق منافع مختلف حاصل از تالاب، در حال گذراندن زندگي است. آيا در ساختمان هاي ميلياردي گوناگون و متعددي که عناوين باشکوه تحقيق و پژوهش علمي و کشاورزي و محيط زيست و امثالهم را به دوش مي کشد، کسي يافت مي شود با چرخي در اين مناطق و محيط ها، به مسوولان بالادست گزارش و ثابت کند مرگ تالابي مثل تالاب انزلي يا هر محيط و مکاني شبيه به آن مرگ مشتي مار و قورباغه و گياه و علف نيست، بلکه نابودي حيات اقتصادي هزاران شهري و روستايي، تشديد فقر و به دنبال آن هزار و اندي مصيبت کوچک و بزرگ است. به جاي احداث آهن و بتن در مسير تالاب و احداث استاديوم و تخريب صدها هکتار از اراضي و انبوه رفتارهاي ويرانگر ديگر به فکر شاخه هاي نازک و کوچکي باشيم که مرگ آنها در فردايي نزديک باعث نابودي کساني مي شود که روزگاري رزق و روزي خود را از آن به دست مي آوردند؛ فاجعه يي که هيچ دلار نفتي قادر به جبران آن نيست.
برچسب:
نویسنده: ستار رجبی تربه بر